
يك يادداشت به يك دوست عزيز مسلمانم و پاسخ او
يكي از دوستان خوبم در پاسخ به برخي از دوستان مسيحي تندي هاي كرده بود. من يادداشتي برايش گذاشتم و او نيز پاسخي ارائه فرمودند كه در ذيل ملاحظه مي فرماييد.
با نام خدا و سلام
برادر خوبم! خسته نباشيد! تلاش شما مشكور است. منتها من مي خواهم يك فضولي بكنم. انتظار دارم از فضولي ام بدت نيايد. اگر بدت آمد، شتر ديدي نديدي. تقصير من هم نيست.
شما خودتان فرموديد: بياييد و نظر بدهيد. به هرحال من شما را دوست دارم. شما هم من را دوست داشته باشيد.
من تصور مي كنم در بحث علمي نبايد احساسات به خرج داد و از روي خشم سخن گفت و به مخاطب بي ادبي و بي احترامي كرد. اين موجب مي شود، استدلال هاي منطقي ما هم تباه و بي اثر شود. شما اگر به استدلال هاي علمي بسنده كنيد، هيچ كمبودي نخواهيد داشت. كسي كه نمي تواند استدلال منطقي داشته باشد و كم مي آورد، باب اهانت و احساس سخن گفتن را مي گشايد؛ نه شما كه چنين كمبودي نداريد.
برخي از اهانت هاي شما به مخاطب عبارت اند از: «خود به خواب زده را نتوان بيدار كرد شما هم در عالم خود بمان »؛ «در عالم خود خوش باشيد و اگر وقت كرديد بيدار شويد»؛ «وگرنه ما را به خير و شما را به سلامت!»؛ «فقط در رد اسلام و قبول مسيحيت لجاجت مي كنيد؟ »؛«شما هم اول به نقد تناقضات و اشتباهات دين خودتان بپردازيد و انجيلتان را تفسير كنيد قرآن ما پيشكش»؛ «تاييد سخن من و تكذيب اراجيف برنابا »؛ «اگر براي آييني يا مکتبي يا هر کوفت و زهرماري که قبول کردي»؛ «اين مهملاتي را که مي بافي در تفاسير قرآن و نيز کتاب هاي احکام بيابي البته تو خود بهتر مي داني فقط خود را به خواب زده اي»؛«چرت و پرت نوشته».
برادر جان! نكند يك وقت بيايد و ما ببينم، ما به جاي تبليغ اسلام ناراحتي هاي دل خود را صاف مي كرديم و به جاي اين كه مردم را به اسلام جذب كنيم، با خشم آلود سخن گفتن و آلودن استدلال هاي خود به احساسات و اهانت ها مردم را از اسلام فراري مي داديم.
دوست خوبم! من خيلي شما را دوست دارم. يك وقتي سخنان خود من را حمل بر اين نكنيد كه من از شما بدم مي آيد. شما در قلب من جاي داريد. خدا همه ما را عاشق خودش كند! عاشقي و زبان عاشقي هم عالمي دارد.
خدا نگهدار!
پاسخ آن دوست
به نام خدا
ممنون! سخن شما را كاملا قبول دارم؛ ولي من در واقع يكي از كامنت هايي را كه براي يكي از مطالب وبلاگش آوده بودم مستقيما نوشتم. البته يك عقل هيچ گاه برابر با چند عقل نمي شود و انسان جايزالخطاست؛ پس طبيعي است كه من پس از رسيدن بدين نتيجه كه فلاني حق را مي داند و فقط به خاطر اين كه در عياشي هايش مشكلي نداشته باشد، چنين رفتاري مي كند عصباني شوم كه البته شايد درست هم نباشد و شايد وجود مانند آن شخص در اقوام نزديك خودم و آشنايي كامل با امثال او هم بي تاثير نبوده است. به هر حال ممنونم از تذكر مفيد شما و اميد وارم هماره مرا ياري رسانيد. هرچه باشد، اين وبلاگ يك جور هايي تخصصي است و محتاج راهنمايي ها و ارشادات و نيز تكميل مطالب از سوي شما سروران.
يا علي