
اهانت هاي تازه يكي از برادران محترم به مرد وارسته شيخ رجبعلي خياط
اين برادر خوبمان مي توانستند، اگر انتقادي به بياني از ايشان دارند، با ادب و احترام انتقاد خود را بيان فرمايند. برجسته ترين اهانت هاي ايشان را كه در رنگ زرد نشان داده شده است، ملاحظه فرماييد:
«...جناب شيخ با ناراحتي گفت: شما تا انتهاي چاي را بخوريد. باقي گذاشتن چاي تكبر ميآورد...»
چرا باقي گذاشتن چاي تکبر مي آورد؟ اين بياني است از معصوم(ع) يا طبق معمول اهل عرفان، بدعتي است خودساخته و ذهنيتي خودپرداخته؟ به ظن قوي مي توان گفت چنين چيزي در روايات نيست بنابراين بايد منشأ ديگري براي آن پيدا کرد ذهنيت ها، اخلاقيات غيرمنصوص، کشف و شهود يا هر چيز ديگر غير از شرع... كلا اموري که آلوده به تنفس شياطين هستند و ممشاي ضلالت و بدعت مي باشند.
...بدعت گذاشتن در دين، هنر که نيست هيچ، ضلال و اضلال هم هست.
«...به همين جهت بود كه نسبت به تمام افراد حتي اشياء، اين عشق را داشت...»
عجب! نسبت به تمام افراد!؟ حتي کساني که خداوند آنها را منفور کرده و مؤمنان را به نفرت و لعن و نفرين و توهين و تمسخر آنان واداشته؟ خدا، يزيد عزيز و عُمَر نازنين رو آفريده! حتما هم دوست شون داشته که آفريده وگرنه نمي آفريد!؟ خدا اون موقع که عُمَر رو آفريد نمي دونست اين چه غلطهايي خواهد کرد بعدا که آفريد و ديد چه غلطهايي کرد يه دفعه فهميد که نبايد دوستش مي داشته! عشق خدا شکست خورد؟ قلبش تير خورد و در اين عشق شکست خورده گريه کرد!؟ (معاذالله)
يا شايدم هنوز دوست شون داره و دلش براشون مي تپه!؟ خوب به جاي اين کارها، اونا رو بياره از جهنم بيرون و ببره بهشت... نظرتون چيه؟ اصلا چرا خدا کسي رو بيافرينه که آخرش مي دونه اين ميره به عذاب ابدي؟ اين چه محبتيه به او؟ نيافرينه که بهتره... نه؟ کسي که حبّ في الله رو مي شناسه نمي دونه در کنار حبّ في الله، بغض في الله هم داريم در روايات؟
«...من در سن ده سالگي در ولايت خودمان اسفه، خواب ديدم كه...»
بله! اغلب مطالب عرفاني رو که ريشه يابي کنيد آخرش يا به يک خواب مي رسه يا يک خيال يا يک توهم يا يک الهام و کلا همه اين امور آبکي! اموري که شيطان در آن مثل برق نفوذ مي کند و بدون کوچکترين ردپايي و در لباس زيبا و مزين، بدون سروصدا و شلوغي، ديانت ما رو بر باد مي دهد آيا شيطان اگه از اول بگه من شيطانم اصلا کسي حرفش رو گوش ميده!؟
«...جناب شيخ، حافظ را به عنوان يكي از بزرگترين عارفان شيعي ميشناخت، زيرا بقيه عرفا شيعه نيستند...»
عجب! ميگن مولوي شيعه بوده! محي الدين ابن عربي و جنيد بغدادي و معروف کرخي رو هم که ميگن از شيعيان خلّص اميرالمؤمنين(ع) بوده اند!!!... محمدحسين طهراني در کتابهاش کلي انرژي مصرف مي کنه که اثبات کنه عمده عرفا شيعه بوده اند حالا شما يک دفعه تمام زحمات ايشون رو بر باد ميدين؟ مثل اينکه هماهنگ نيستين ها! ![]()
«...ميگفت: خوب فكر كنيد از ميان اينها كداميك شما را به محبوب، يا معشوق (به قول ايشان) نزديك ميكند؟...»
اولا معشوق خير، محبوب... و بينهما بون بعيد! و حبّ به خدا هم معناي دقيق توحيديه (=ضد عرفاني) دارد که افکار کوته نظران اهل تشبيه، به آن راه نمي يابد ثانيا تعيين نزديک شدن و دور شدن به خدا با فکر و احساس ما نيست اي بسا کسي خود رو مقرّب خدا بدونه و نباشه حقيقتا!... اي بسا كسي احساس خوبي بهش دست بده نتيجه بگيره كه به خدا نزديكم و گاهي كه احساس بدي داره بگه از خدا دور شدم در حالي كه اينطور نباشه... دوري و نزديكي به خدا، به احـسـاس من و تو نيست... ملاک داره و واقعيت قابل سنجش! نه تصور و خيال و قبض و بسط عارفانه ما.
گفتني است كه تمامي ديدگاه هاي اين برادر خوبمان در خور نقد است كه ان شاء الله به آنها پرداخته خواهد شد.