
گفتمان ميان يك بازديدكننده از وبلاگ يك برادر محترم و پاسخ او در زمينه تمسخر و تحقير مخاطب
يادداشت بازديدكننده: من نميفهمم اگر بحث علمي است پس جاي تمسخر و تحقير چيست ؟ در بحث علمي حب و بغض و تعصب جايي ندارد و تعيين کننده نيست.چرا بايد اگر فرضا به کسي گفتند ((شيخ)) وو روحاني نبود مسخره کنيم
پاسخ آن برادر: ربط "حب و بغض و تعصب" با "عدم تمسخر و تحقير" رو نفهميدم آيا هرکس که تحقير و تمسخر کند متعصب است و داراي حب و بغض شخصي!؟ *(الله يستهزئ بهم)* و *(سخر الله منهم)* چيست؟ مي دانيد در نهج البلاغة درباره اشعث چه تعبير تمسخرآميزي وجود دارد؟ مي تونيد بگيد اي اميرالمؤمنين(ع) چرا در بحث علمي! رعايت آداب بحث رو نمي کنيد!؟ مي تونيد به خدا بگيد چرا در سوره جمعه بعض علماي بين اسرائيل رو الاغ معرفي کردي!؟ بدانيم که "هر سخن جايي و هر نکته مقامي دارد" همه جا جاي بحث و آداب خاص آن نيست مهم اينه که دور از سلايق و ذهنيت هاي اخلاقي مون و با تعبد به نصوص تعيين کنيم وظيفه ما چيست کجا وظيفه ما بحث محترمانه است و کجا توهين و تمسخر.
نقد ما: آياتي كه برادرمان به آنها استناد كردند، راجع به افراد مؤمن نيست؛ بلكه راجع به كافران و منافقان است. صورت كامل آيات را ملاحظه فرماييد: الَّذينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعينَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذينَ لا يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (توبه/79)؛ وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (14) اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ في طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ (بقره/15). اين آيات راجع به منافقان است و مسخره كردن خدا در پاسخ مسخره كردن آنان است. آيه سوره جمعه نيز درباره يهودياني است كه آيات خدا را تكذيب كردند و رسالت پيامبر اسلام را دروغ شمردند. صورت كامل آن را ملاحظه فرماييد:مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (جمعه/5)
تمسخر اشعث بن قيس نيز در پاسخ تمسخر او بوده است؛ نه اين كه امام علي(ع) به صرف تفاوت عقيده به تمسخر او پرداخته باشد.
گفتني است كه اشعث بن قيس رئيس قبيله بزرگ كنده و از سران منافقين واز جمله كسانى بوده كه در قتل امير مؤمنان ( ع ) شركت داشت و دختر او جعده نيز همسر امام مجتبى ( ع ) بود كه آن حضرت را بوسيله زهر مسموم نمود وپسرش محمد بن اشعث از جمله افرادى بوده كه در به شهادت رساندن سيد الشهداء حضرت حسين بن على ( ع ) سهيم بوده است .
آورده اند: «روزى اشعث بن قيس نزد امير مؤمنان (ع) آمد واز ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكى حضرت رساند ، بعد رو به آن بزرگوار كرده وگفت : اى امير مؤمنان اين سرخ رويان ( ايرانيان ) كه اطراف شما را گرفته ونزديك شما نشسته اند بر ما چيره شده اند . در اين لحظه كه حضرت كاملا سكوت فرموده وسرش را بزير افكنده وبا پاى خود آرام به منبر مى كوبيد ( يعنى اشعث چه گفتى )....سپس حضرت پس از درنگى اندك ، سر را بالا گرفته وفرمود : كداميك از اين شكم پرستان بى شخصيت مرا معذور مى دارد وحكم به انصاف مى كند ، كه برخى از آنها مانند الاغ در رختخواب خود مى غلطد و ديگران را از پند آموختن محروم مى سازد ! آيا مرا أمر مى كنى آنان ( ايرانيان ) را طرد كنم ، هرگز طرد نخواهم كرد . چون در اين صورت از زمره جاهلان خواهم بود اما سوگند به خدايى كه دانه را شكافت وبندگانش را آفريد حتما شما را براى برگشت مجدد به آئين تان سركوب مى كنند همان گونه كه شما آنان ( ايرانيان ) را در آغاز ، براى پذيرش اين آئين سركوب نموديد»( بحار، ج60 ص 216 ؛ شرح نهج البلاغه ج 20 ص 284 )
به گفته روايت ، اشعث در صف آخر نمازگزاران آنگونه كه آداب مسلمان هاست ننشست، بلكه صف ها را شكافت وگردن هاى نمازگزاران را اين طرف وآن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد ، همين كه به قسمت جلو رسيد، گروه انبوهى از ايرانيان را ديد كه اطراف منبر امير مؤمنان( ع ) گرد آمده اند. اشعث با قطع كردن خطبه و سخنرانى حضرت، با صداى بلند، آن بزرگوار را مخاطب ساخت : اى امير مؤمنان اين سرخ رويان بر ما چيره شده اند....( عصر الظهور (فارسي)- الشيخ علي الكوراني العاملي ص 226 )