
گزيده اي از گفتمان ميان يك برادر محترم و يادداشت نويسان وبلاگش
يادداشت:...شما فرموديد که من با نخودکي مشکلي ندارم و اين تفکر که تو اين داستان اومده رو محکوم ميکنم چون عملکردشون مخالف دستورات دينيه و .. اما من هر چقدر اين کلمات آخر پست رو ميخونم نتيجه عکس ميگيرم : اگه توفيقي بود و عمري، دو هفته ديگه مشهد سر قبرشون از "خجالت شون "در خواهم آمد....
پاسخ: ... اما در مورد شخص نخودکي بله من اولا با شخص او طرف نيستم بلکه با يکسري افکار و عقائد خلاف شرع مواجه هستم که شرعا موظف هستم به تبري و مخالفت با آن.. اما مي بينم اين افکار منتسب هست به يک شخص (حال چه به نقل موثق و چه غيرموثق) خوب ميرم بر سر قبرش و مشرکين و بدعت گذاران رو لعن مي کنم اگه اين نقلها موثق بود و ايشون جزء اين دسته بودند که شامل حال شون شده و عذاب شون بيشتر خواهد شد (از خجالت شون در ميام!) اگه هم خير که مشکلي نيست چون من نامي نبرده ام (توفيق نداشتم) بهرحال تبري از انحراف و منحرفين و لعن بر مشرکين بدعتگذار جزء اصول مسلم اعتقادي شيعه است و ما از آن هرگز کوتاه نخواهيم آمد چرا که کوتاهي در اين امر، مساوق است به عذاب خودمان!
يادداشت: 1. چون ما با مستندات كار داريم پيشنهاد ميكنم به نامه هاي اقاي اصفهاني(نخودكي)مراجعه كنيد به خصوص 2 نامه به عالم خوزستاني در كتاب نشان از بينشانها. البته بنده مطالب نقل شده زيادي از ان كتاب و همچنين نويسنده را قبول ندارم .
2. اگر از كسي خلاف شرع سر زد و ما بر پايه شنيده ها قرار است قضاوت كنيم بنا را بر حسن ظن ميگذاريم و مي گوييم اگر خلاف قران . دستورات امامان عليه السلام كاري انجام شده اشكال از نقل كننده داستان است ...
3. در كل با نقد شما موافقم چرا كه ميزا ن درستي عقايد و اعمال -قران -انبيا و امامان عليهما السلام هستند نه فلان شخص و بهمان شخص حالا هر كه مي خواهد باشد.
4. بزرگان هم معصوم نبودند و جايز الخطا و اگر خطايي شده بايد ان را مشخص كرد تا كسي ان خطا را الگو قرار ندهد.
پاسخ: مطلبي که درباره حسن ظن (حمل بر صحت) مي فرماييد صحيح است لکن قيد مهمي دارد که اون قيد درباره اين جناب براي من محرز نشده است (بل ظن برخلاف هم دارم از شواهد کثيرة) مضاف بر اينکه حقير در اينجا "هيچ" قضاوتي نکرده ام بلکه نکات يک داستان مورد نقل (چه موثق و چه غير) رو مورد تحليل قرار داده ام و نهايتا هم با لعن مشرکين و بدعت گذاران کلام رو ختم کرده ام (بدون تعيين مصداق) درباره ملاک نبودن فلاني و بهماني هم شديدا با جنابعالي موافق هستم گرچه بارها در همين وبلاگ بابت همين حريت فکري چوب خورده ام و هتک شده ام از طرف جهال...
يادداشت: اخوي دست مريزاد آقا گل کاشتي ....شما طبيعتا تو همين پست که يه عارف رو هر چي تونستين بيراه بهش گفتين و خراب کردين بايد شبهه و جوابشو مي دادين. نه اين که اينجا توهين کنيد و جاي ديگه و يه لينک ديگه اتهامشو بگين انشاالله عمدي نيست بعد هم کجاي عالم عملکرد بد يه مريد رو به حساب خود مرام مي گذارن و بعد هم ينجوري مي تو÷نش؟ يه کم از شما ...
پاسخ: ...درباره اون عارف هم بنده واقعيت ها رو گفتم، ديدم افکار باطله ايشون ممکنه موجب اضلال کساني بشه لذا لازم دونستم وظيفه ام رو انجام بدم توهين هم نکردم ....ضمنا بنده عملکرد اون مريد رو نقد نکردم بلکه توصيه هاي نخودکي به اون مريد رو نقد کردم...
يادداشت: در مورد امام علي عليه السلام هم بايد ديد ايشان چه کساني رو با اين زبان مورد خطاب قرار ميدادند؟ بعد هم به فرض اينکه حرف شما درست باشد عرضيدم که اين دأب شما شده و کمتر پستي است که از تمسخر خالي باشد.
پاسخ: ....در مورد رويه ائمه(ع) هم فرمايش شما صحيحه يعني بايد ببينيم ملاک و معيار چي هست و در چه مواردي و نسبت به چه کساني طبق تعاليم اون بزرگواران، تمسخر جايز يا واجب هست و حتي در چه مواردي بايد تبديل به دأب بشه و...
يادداشت: در باب آيات کذايي ، بايد عرض کنم که به قول آقاي جوادي آملي؛ قرآن کتاب سراسر ادب است و اگر هم جايي اولئک کالانعام گفته ، نه براي تمسخر ، بلکه براي معرفي صيرورت و واقعيت آنهاست...
پاسخ: در مواردي و با شرايط خاصي، تمسخر و تحقير و امثال آن جايز و در بعضي موارد واجب است گرچه طبق قاعده اوليه حرام باشد در اون مورد نقل شده هم عجيب اينکه قرآن بفرمايد خداوند فلان قوم را مسخره مي کند و کسي بگويد نخير مسخره نمي کند! (سوره توبه آيه79) اميد که در کنار حال و مجال، تفقه و تفهم عميق هم روزي من و شما شود..
يادداشت: اينکه شما با صرف يک داستان ، (آن هم در مورد فردي که داستانهاي شاخدار درباره اش زياد است) اين همه تهمت روانه ايشان کرده ايد جاي تعجب است. .... به هر حال اگر هم هدفتان مبارزه با متنسکين باشد نبايد اين کار را جاهلانه و همراه با تمسخر انجام داد. اصلا اين تمسخر که دأب شما شده براي نقد کجا در سيره معصوم هست ؟ البته استفاده از زبان طنز و غير مستقيم ، نکته لازمي است اما نبايد خلط بشه.
پاسخ: اين جانب هيچ تهمتي به کسي روانه نکردم اون مقداري که برام با نقل ثقه و معتبر احراز شده نسبت دادم اون مقدار هم که مطمئن نبودم منتسب کردم به گويندگان، اگرچه اگه شما مورد تهمت رو دقيقتر مشخص مي کرديد ظاهرا بهتر بود (که نهي از تهمت، خود به تهمت جديدي نکشه) ....درباره تمسخر هم بحث بسيار مفصل است و جاش اينجا نيست مقدمتا براي تحقيق، آيه79 سوره توبه رو معرفي مي کنم و همچنين آياتي که کساني رو به چهارپا و سگ و امثالش تشبيه کرده و در معرض تمسخر مؤمنين قرار داده و همچنين بعضي روايات اهل بيت(ع) که درش موارد فراواني از اين دست به چشم مي خوره مثلا بعضي تعابير جالب اميرالمؤمنين(ع) درباره منحرفين زمان خود (امثال مروان و اشعث و...) در نهج البلاغة و امثال آن..