سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

امام باقر و امام صادق عليهما السلام: «هَلِ الدِّينُ إلَّا الْحُبُّ؛ آيا دين جز عشق است؟»(بحار الأنوار، ج66،ص237)
هركس كه تو را شناخت جان را چه كند / فرزند و عيال و خانمان را چه كند

عشق و عاشقي / عشق و محبت / حرف هاي عاشقانه  / عشق و محبت / مطالب اخلاقي  / مطالب عرفاني / تصوف و عرفان / عرفا و متصوفه

ديوانه كني هردو جهانش بخشي / ديوانه تو هردو جهان را چه كند

تازه‌ترین مطالب

مطالب آرشيو شده

مهم‌ترين لينك‌‌ها

اضطراب و بدخلقی و گناه آلودی، نتیجه دین گریزی(1)
دعوت به عبرت گیری خشونت ورزان از خلق رحمانی نبوی
واسطه گری در امر ازدواج به شیوه های مدرن
یک گفتگوی عاشقانه سیاسی
چاره اساسی عشق به جنس مخالف
عشق ورزی مرهم درد نگرانی و نومیدی
فلسفه برگزاری نماز به شکل رایج
بدعت عید الزهراء به مناسبت نهم ربیع الاول
شب قدر شب تقدیرات عاقلانه و عاشقانه
چه کار کنیم؟
چطوری حال کنیم؟
ابزار دوام عاشقی
چگونه عاشقی کنیم؟
کارنامه یکسال عاشقی
عشق در وبلاگ نویسی
[همه عناوین(116)][عناوین آرشیوشده]

عشق به خدا
عشق و اهل بیت
عشق و زن
عشق و اخلاق
عشق به اهل سنت
عشق به اهل کتاب
عشق به کافران
عشق به بدکاران
عشق به مخالفان
عشق و دین
عشق و تصوف
عشق و اندوه
عشق و دعا و نماز
عشق و آرامش و رضا
عشق و مرگ
عشق و دنیا
عشق و گناه
آواهای عاشقانه
نظریه ولایت فقیه،‏ اخلاقی یا غیر اخلاقی
اسلام و مدرنیته
کج اندیشی های دینی
لیست مطالب آرشیوه شده وبلاگ
ماهیت عشق

 

  اضطراب و بدخلقی و گناه آلودی، نتیجه دین گریزی(1)

 

متنی که اینک ملاحظه می کنید، اولین قسمت گفتگوی اینجانب است، با یک دانشجوی ارشد فلسفه که ابتدا بسیار مذهبی بود و اکنون بی دینی پیشه کرده است. او وقتی دین دار بود، آرامش داشت و با اخلاق بود و زندگی گناه آلوده ای نداشت؛ اما وقتی از دین گریخت، آرامش و اخلاق و پاکی اش از دست رفت تا آنجا که با زن شوهردار همخوابی کرده و از این عمل چنان در عذاب وجدان فرو رفته است که برای خود طلب مرگ می کند. پیش تر از بدزبانی وی پوزش می خواهم. هرچند که بسیاری از تعابیر رکیک وی را حذف کرده ام.
او: من اگر امام زمانی وجود داشته باشد، همین یک بیت شاهین را برایش دارم:
جون تو آقا خستم از زندگی/ بگیر این جونو راحت شم خدایی
من: عجب آرامشی از دین گریزی کسب کرده اید. ما که به حقیقت قدسی الهی عشق می ورزیم، به گرد پای شما نمی رسیم. بازم بگو، آرامش در بی دینی است.
او: عزیزم. اینها ترکش های دوران دینداری است. اینها حاصل زندگی در مملکت ... شما دینداران است. اینها حاصل فرهنگ و سنت ... شماست که کسی مثل من باید از تنهایی بمیره. دهن منو باز نکنید سر صبحی. کسی مثل من اگه تو یه کشور لیبرال بود، الان داشت ماهیانه حقوق استاد دانشگاهیش رو می گرفت. الان داشت تو یه شرکت و کارخونه های کلاس کار می کرد. با هر کسی که می خواست ارتباط می گرفت. نه اینکه تا شیش صبح علاف فیسبوک باشه واسه ...
من: هنر یک مرام آن است که حتی در اوج تنگناها بتواند به شما آرامش بدهد. شما فکر کردی، من کمتر از شما ناملایمات دارم؟
او: شما یا شانست خوب بوده، یا خواجه بودی، یا توقعت از زندگی در سطح همون «زنده بودن و نفس کشیدن» بوده. مبنای فلسفیت هم اینه که کلاً «وجود» رو مساوی خیر می گیری. تو قطعا از من کمتر ناملایمات داری. شک نکن.
آتئیست، یک مرام نیست. رها کردن توهم است. آتئیست یعنی چشمت رو به این حقیقت باز کنی که «اگر کسی لایق محبت خدا بود، آن نمازخوان نبود، آن عابد نبود، آن دیندار نبود، آن بدبخت گرسنه آفریقایی بود». آتئیست یعنی بفهمی اگر زندگی ارزش ادامه نداره، می تونی خودکشی کنی و راحت شی و در اینصورت به هیچ جهنمی نمیری.
من: این تلقی شماست. می توان به گونه ای دیگر هم به دین نگریست.
او: تلقی من نیست، حقیقته. شماها چقدر مغرورید که دست به دعا برمیدارید و انتظار اجابت دارید، در حالیکه هر شش ثانیه، یک کودک از گرسنگی می میره و خداتون ککش هم نمی گزه
من: بله اگر ما حیات را به دنیا محدود کنیم، دچار این مشکل می شویم.
او: ببین، گفتم من رو عصبانی نکن، ولی یه جمله بگم خلاصت کنم: ... زدم به اون خدایی که کل عمرت رو بزاری واسه دینش، اما وقتی برای اولین بار یه چیزی ازش می خوای، یه بیلاخ فرو کنه تو ...
من: من مثل شما خدا را عمله خودم نمی دانم؛ بلکه معشوق خودم می دانم. من به هر چه از معشوقم برسد راضیم. حتی اگر تمام دنیایم خراب بشه؛ اما شما چی؟
او: ... زدم به اون توجیهات تخمی شما. هرچند می دونم دین، مغزتون رو خشک کرده... خب یک عده هم «هیتلر» را معشوق خود می دانند! اگر شما عاشق چنین موجود پستی هستید، خودتون هم مثل اونید.
من: ولی من معشوقم هیتلر نیست. این که شما خدا را هیتلر می دانی، مشکل از همیجا شروع می شه. جان برادر، خوشبختی ما به مثبت اندیشی است. نه به رفاه ظاهری.
او: از هیتلر بدتر است. هیتلر حداقل به مردم خودش رحم داشت، به علاقه مندان خودش رحم داشت. معشوق شما چی؟ ... خوشبختی به توهم نیست.
من: این چه مرامی است که شما را این قدر بدبین کرده است؟
او: بدبین نکرده، حقیقت بین کرده.
من: حقیقت آن است که دنیا را همان طور که هست درک کنی. نه این که توقعات فوق مقتضیات و ظرفیت ها داشته باشی. شما آتش به زندگی ات می زنی و بعد می خواهی خوش باشی؟ بسا کسی از گرسنگی سنگ به دلش می بنده اما شادترین زندگی را داره. شاد بودن به مثبت اندیشی است که شما نداری.
او: بسه دیگه.
من: توهم آن است که توی آسمان ها راه بروی. حقیقت آن است که واقعیات را به درستی ببینی و با آنها کنار بیایی.
او: مثبت اندیشی، هیچ ربطی به خداباوری نداره. توهم رو شماها دارید که اینها رو می بینید و به «خدای مهربان» قائلید. فکر می کنید تو اون دنیا جبران می کنه. سالی که نکوست، از بهارش پیداست. قرار بود در این دنیا «آیات الهی» رو ببینم، که دیدم. ایناست آیات الهی.
همه مشکل دارند، فقط شما درست می گویی. این خدا به چه درد می خورد؟ به چه درد می خورد؟ اصیتش چیست؟ اگر درد دوا کن بود، درد این بدبخت ها را دوا می کرد.
من: من دل به دنیای دیگر نبستم. من خدا را به این جهت نمی پرستم که در دنیای دیگر به من بهشت بدهد. ما بهار عشق ورزی به خدا را در همین دنیا با آرامش و اخلاق و پاکی که نصیب ما می کند، به تماشا نشسته ایم. به نظر می رسد، تلقی شما از آیات مشکل دارد. شما لذت را به شکم و شهوت و مانند اینها می دانی و این اشکال دارد.
او: بسه دیگه، آنقدر نبند. اون بدبخت شکم و شهوت می خواد؟ اون بدبخت «عدم درد» می خواد. عدم بیماری می خواد. امید می خواد. یه انگیزه واسه زنده موندن می خواد.
من: عدم درد به رضایت داشتن از زندگی است. اگر بنای بر اعتراض باشه همه دنیا را هم به کسی دهند راضی نمی شه.
او: آره، شما می تونی بشینی زیر کولر خونت و به اون بدبخت بگی راضی باش! چون دین، اخلاق و وجدان را نابود می کند. کسی همه دنیا را نخواست، بس کنید دیگه. یعنی این مطلب ساده رو نمی فهمید که اون بدبخت ها، فقط «قوت لایموت» می خواهند و ندارند؟ بحث رو منحرف نکن.
من: هرکسی به اندازه ای که می تواند باید درد و رنج دیگران را کاهش بده. خدمت به خلق هم لذت بخش است، اگر درست بیاندیشیم.
او: عاقا! چرا نمی فهمی شما؟ میگم خدای مهربونت چطور با اون بدبختی ها جمع میشه؟ ... خدایی که از «قوت لایموت» به اونها دریغ می کنه، چطور می تونه به من «آرامش» بده؟
من: این خداست که دریغ کرده یا امثال من و شما؟ چرا باید ظلم انسان ها را به پای خدا نوشت؟
او: امثال من و شما پولمون کجا بود؟ اونه که به توهم شما «قادر مطلق» است. رازق بشر است. رحیم است. رحمان است. رحمتش تمام موجودات را فراگرفته.
من: همه این ها هست؛ اما اختیار هم به انسان ها داده است.
او: یعنی می خواهم سرم را به سنگ بزنم از اینکه روزی به این خزعبلات باور داشتم.
من: حالا هم سرت را به سنگ می زنی. فکر کردی به فلاح رسیدی. این چه رستگاری است که طلب مرگ می کنی و از زندگی ات ناراضی هستی؟
او: عاقا ول کن. شما برو از خدات روزی بگیر. فکر می کنی مسلمانان، طلب مرگ نمی کنند؟ فکر می کنی مسلمانان، از زندگی شان راضی اند؟ از خدایشان راضی اند؟
من: البته مسلمان هایی که مثل شما باشند، نه، راضی نیستند.
او: ببخشید، ولی من ارزشی در اعتقاد به خدای بی خاصیت نمی بینم. البته خدای ظالم. خدا اختیار داده؟ پس چرا عذاب می فرستاد؟
من: شما به دست خودت داری دنیایت را خراب می کنی و بعد به زمین و زمان فحش می دهی.
او: خدای شما برای «همجنس بازی» عذاب می فرستد و مراعات اختیار را نمی کند. خدای شما برای پیامبرتان معجزه می فرستد و مراعات اختیار را نمی کند. انوقت چطور برای این بدبخت ها معجزه نمی کند؟ چرا قتالان عالم را عذاب نمی کند؟ چرا دیگر اقوام ستمگر را سنگ نمی کند؟
من: باید توجه داشت که اولاً، قاعده در جهان این نیست که با معجزه بگردد. معجزه استثناء است؛ نه قاعده؛ لذا دلیلی ندارد که در مواردی معجزه ای صورت گرفته است، در همه موارد چنین باشد؛ ثانیاً، عذاب کردن که فقط به مرگ جسمانی و سنگ کردن نیست. همین که گناهکاران دچار اضطرابی باشند که همیشه طلب مرگ کنند، از صدبار مردن بدتر است. ثالثاً،‌ اگر حیات منحصر به دنیا بود، این اشکال شما اساسی بود؛ اما اگر بنا باشد، آدمیان بعد از مرگ به زندگی اشان ادامه دهند، عدم مجازات ستمگران در دنیا مشکلی ایجاد نمی کند؛ رابعاً، رابطه عمل و نتیجه عمل تکوینی است، نه قراردادی. فطرت انسان ها چنان است که هرگاه گناه و ستمی بکنند، وجدانشان را عذاب می دهد و جسمشان را بیمار می سازد؛ خامساً، خدا موجودی متشخص و انسان وار نیست و جدای از هستی نیست. خدا عین هستی است. قوانین الهی همین قوانین حاکم بر هستی است.
او: ببین دوست عزیز. سئوالات خداناباوران، ساده و واضح هستند؛‌ اما تلاش زیادی لازم است تا سفسطه بودن پاسخ های دینداران مشخص شود. خب پس من، خداناباور نیستم. چون قبول دارم قوانینی بر عالم حاکم است. حله؟
من: اما شما نیمه ظاهرش را می بینی. هستی به مانند هندوانه در آب است که بخشی از آن برای ما آشکار است.
او: من نمیدونم شماها چرا ادعای پیامبری نمی کنید با این دین جدیدتون!
من: شما باید این احتمال را بدهید که دین را بد فهمیده اید.


 
   نويسنده:   قلبی خواهان عشق

نظرهاي شما ( )

 (یکشنبه 94 آبان 10 ساعت 10:56 صبح)

 

  دعوت به عبرت گیری خشونت ورزان از خلق رحمانی نبوی

 

گاهی ملاحظه می شود، برخی با مردم زیردست و ستمدیده با خشونت رفتار می کنند و این را اسلامی و نبوی و ولوی می خوانند و از این رهگذر چهره تابناک اسلام و نبوت و ولایت را مشوه و زشت می سازند. من فهرست کتاب داستان های راستان شهید مطهری را مرور می کردم، به قصه ای تحیرآمیز از رفتار رحمانی نبی اکرم(ص) برخوردم و دریغم آمد که آن را منتشر نکنم؛ بلکه خشونت ورزان از این قصه عبرت بگیرند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عربى بیابانى و وحشى وارد مدینه شد و یکسره به مسجد آمد تا مگر از رسول خدا سیم و زرى بگیرد. هنگامى وارد شد که رسول اکرم در میان انبوه اصحاب و یاران خود بود. حاجت خویش را اظهار کرد و عطائى خواست. رسول اکرم چیزى به او داد، ولى او قانع نشد و آن را کم شمرد، به علاوه سخن درشت و ناهموارى بر زبان آورد و نسبت به رسول خدا جسارت کرد. اصحاب و یاران سخت در خشم شدند و چیزى نمانده بود که آزارى به او برسانند، ولى رسول خدا مانع شد. رسول اکرم بعداً اعرابى را با خود به خانه برد و مقدارى دیگر به او کمک کرد.

ضمنا اعرابى از نزدیک مشاهده کرد که وضع رسول اکرم به وضع رؤسا و حکامى که تاکنون دیده شباهت ندارد و زر و خواسته ‏اى در آنجا جمع نشده. اعرابى اظهار رضایت کرد و کلمه‏ اى تشکرآمیز بر زبان راند. در این وقت رسول اکرم به او فرمود: «تو دیروز سخن درشت و ناهموارى بر زبان راندى که موجب خشم اصحاب و یاران من شد. من مى ‏ترسم از ناحیه آنها به تو گزندى برسد. ولى اکنون در حضور من این جمله تشکرآمیز را گفتى. آیا ممکن است همین جمله را در حضور جمعیت بگویى تا خشم و ناراحتى که آنان نسبت به تو دارند از بین برود؟» اعرابى گفت: «مانعى ندارد.»

روز دیگر اعرابى به مسجد آمد، درحالى که همه جمع بودند. رسول اکرم رو به جمعیت کرد و فرمود: «این مرد اظهار مى ‏دارد که از ما راضى شده، آیا چنین است؟» اعرابى گفت: «چنین است» و همان جمله تشکرآمیز که در خلوت گفته بود تکرار کرد. اصحاب و یاران رسول خدا خندیدند.

در این هنگام رسول خدا رو به جمعیت کرد و فرمود: «مثل من و این گونه افراد، مثل همان مردى است که شترش رمیده بود و فرار مى ‏کرد، مردم به خیال اینکه به صاحب شتر کمک بدهند فریاد کردند و به دنبال شتر دویدند. آن شتر بیشتر رم کرد و فرارى ‏تر شد. صاحب شتر مردم را بانگ زد و گفت خواهش مى‏ کنم کسى به شتر من کارى نداشته باشد، من خودم بهتر مى‏ دانم که از چه راه شتر خویش را رام کنم.

 «همین که مردم را از تعقیب باز داشت، رفت و یک مشت علف برداشت و آرام آرام از جلو شتر بیرون آمد. بدون آنکه نعره‏اى بزند و فریادى بکشد و بدود، تدریجا درحالى که علف را نشان مى‏ داد جلو آمد. بعد با کمال سهولت مهار شتر خویش را در دست گرفت و روان شد.

 «اگر دیروز من شما را آزاد گذاشته بودم حتما این اعرابى بدبخت به دست شما کشته شده بود- و در چه حال بدى کشته شده بود، در حال کفر و بت پرستى- ولى مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمى و ملایمت او را رام کردم.»

(مجموعه ‏آثار استادشهید مطهرى، ج‏18، ص209)


 
   نويسنده:   قلبی خواهان عشق

نظرهاي شما ( )

 (یکشنبه 94 شهریور 22 ساعت 12:36 عصر)

 

   1   2   3   4   5   >>   >

صفحه اول | ایمیل |   RSS  

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

 

اینجا سرای قلبی خواهان عشق الهی است. او می‏خواهد به گرد خانه عشق الهی طواف کند. از گناه و ستیزه‏جویی بپرهیزد و عطر محبت و مدارا و وحدت و اخلاص بیافشاند:‏ «فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ»(بقره،197). هدف او این است که خود و خلق خدا را به عشق الهی سوق دهد؛ چرا که دین چیزی جز عشق الهی نیست: «هَلِ الدِّینُ إلَّا الْحُبُّ؛ آیا دین جز عشق الهی است؟». تمام اعمالی که ما انجام می‏دهیم برای نیل به قرب و وصال الهی است. به پیامبر اسلام‏(ص) نیز فرمان داده شده است که مزدی جز این را از خلق بر رسالتش نخواهد: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»(شوری،23). او می‏کوشد، به دین با عینک محبت، مدارا، اخلاق، عرفان و وحدت شیعه و سنی بنگرد و از همه آموزه‏های دینی تفسیری عاشقانه و عارفانه به دست بدهد. عشق و عرفانی که آبشخوری جز آیات و روایات ندارد. ان شاء الله

 

شمار بازدیدها

امروز: 71 بازدید
دیروز:
68 بازدید
کل بازدیدها:
503185 بازدید

 

معرفی

 

دسته بندی مطالب

 
لینک های پاسخگو به پرسش های دینی
بانک پرسش و پاسخ واحد پاسخ به سئوالات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی | بانک پرسش و پاسخ دانشجویی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها  |  بانک پرسش و پاسخ مرکز مطالعات و پژوهشهای حوزه |  پایگاه پرسمان قرآنی | ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی | بانک پرسش و پاسخ موسسه تحقیقاتی ولی عصر عج | بایگانی پاسخ های مرکز تحقیقات علوم اسلامی پایگاه حوزه نت | بانک پرسش مؤسسه در راه حق | بانک پرسش و پاسخ موسسه تحقیقاتی ولی عصر عج | بانک پرسش و پاسخ ستاد اقامه نماز | بانک پرسش و پاسخ ارتباط شیعی | بانک پرسش و پاسخ مرکز پژوهشهای اعتقادی  به زبان عربی | بانک پرسش مرکز اطلاع رسانی امام مهدی عج الله تعالی فرجه  | بانک پرسش مرکز تخصصی امامت و مهدویت  |  بانک پرسش ها و پاسخ های قرآنی پایگاه موج نور
 
لینک های وبلاگ ها

مهاجر
نهان خانه ی دل
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
فرزانگان امیدوار
جاده خاطره ها
(( همیشه با تو ))
دست خط ...
پرسه زن بیتوته های خیال
عاشقان
((( لــبــخــنــد قـــلـــم (((
همه برای یکی یکی برای همه
دخترک
مدهامتان: علوم و معارف قرآن و حدیث
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
عاشق آسمونی
پرورش شتر مرغ
پرواز تا یکی شدن
عشق الهی
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی
هو اللطیف
اگه باحالی بیاتو
واژه های انتظار
منطقه آزاد
*پرواز روح*
فصل انتظار
بندیر
ما صاحبی داریم
هه هه هه.....
.:: رایحه ::.
خدمات فرهنگی و کامپیوتری قائم رایانه
یاران در حریم یار
آخرالزمان و منتظران ظهور
زمینیان آسما نی
لحظه های آبی
اخرین سکانس -مجموعه شعرهای من-
اهل همین نزدیکیا ...
یادداشتهای فانوس
دوست یابی نرم افزار دوست یابی ویژگی های یک دوست
یادداشتهای من
نمازخانه بوستان بهاره
عکس سرا- فقط عکس
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
دختری در راه آفتاب
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد.
پژواک
دست نیاز ....
یک
گنجینه
جلوه او
بی عشق!!!
دریـــچـــه
همسخن
فضول نامه
کلبه تنهایی
روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز
سایه سیاه
عشق یار
دلداده
ایحسب الانسان ان یترک سدی
رازهای موفقیت زندگی
یاد ارباب حسین علیه السلام
خندون
تازه ترین ها
رند
لنگه کفش
منتظر ظهور
شب و تنهایی عشق
عاشقانه می گویم
پرسپولیس زلزله
طوفان زده دشت جنون
آسمانی
کسب درآمد اینترنتی
کسب درآمد اینترنتی
بانو
وبلاگ تخصصی فیزیک
برادران شهید هاشمی
پاک دیده
آدمک ها
فطرس
اسطوره عشق مادر
جاء الحق و زهق الباطل
نور
دانشگاه آزاد الیگودرز
یا قائم آل محمد(ص)
پنجره چهارمی ها
اتاق ابی
بسیجی 57
آل یس
حرم دل
گل نرگس...مهدی فاطمه
عشق در کائنات
اخبار و مطالب خواندنی
توشه آخرت
آقاشیر
قرآن درمانی
جزتو
شورعشق
Manna
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا